ArticlesStatesmenWoman e-zineًRestorationAYAM contemporary Historical ReviewO.HistoryPublicationsViewpoints and untold eventswith caravan of history(doc)Foreign Policy StudiesNewsمصاحبهwith caravan of history(photo)conferences
صفحه اصلی » نکته ها وناگفته ها » پاسخ به تاريخ

کلمات کليدی :
 همه کلمات
تک تک کلمات

 

نشریه الکترونیکی بهارستان

138

غزه در آتش و خون

 

 

رقص چوبها به مناسبت کودتای 28 مرداد

 

 

پیشینه فرش

 

 

زندگی و اقدامات لارنس آلمانی در ایران
مطیع ترین وزیر امور خارجه ایران
سهم  ساواک در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی
محمد باقرخان تنگستانی

اخبارNEWS

فروشگاه مجازي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران افتتاح شد  |+| بزودی آغاز به کار وب سايت جديد موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

Google

تاریخ و جلوه های عزاداری امام حسین(ع)در ایران با تکیه بر دوران صفویه

 

 

چند قطره خون برای آزادی

 

 

زندگی سیاسی و اجتماعی آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری

 

فصلنامه تاریخ معاصر 61-62

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 61-62

 

فصلنامه تاریخ معاصر 63

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 63

کتابفروشی سرای تاریخ

Adobe Reader V 8.0

20.8 MB

 

پاسخ به تاريخ 
پاسخ به تاريخ 
به تقریر محمدرضا پهلوي
 
 
 

» ظهور پديدۀ مدرک‌گرايي در کشور از کجاست؟

» روايت محمدرضا از پيمان بغداد

» مستظهر به پشتيباني ملت

 
 

 

» ظهور پديدۀ مدرک‌گرايي در کشور از کجاست؟ 
 
فرهاد قليزاده
 
همانطور که خوانندگان محترم مستحضر هستند محمدرضا پهلوي در زمستان 1341 به هنگام سخنراني در نخستين کنگره ملي شرکتهاي تعاوني روستائي، شش اصل نخستين انقلاب سفيد خود را ارائه کرد و پس از آن به تدريج سيزده اصل ديگر نيز به آن افزود که از اين ميان، پنج اصل اخير اصول ياد شده، در بازه زماني سال 1354، مطرح گرديد. متن پيش رو اشاره به اصل دوازدهم از اصول نوزده‌گانه مزبور دارد که تحت عنوان انقلاب اداري و آموزشي نقل شده است و محمدرضا در کتاب خود ـ پاسخ به تاريخ ـ به توضيح آن پرداخته است. نکته حائز اهميت اينکه در خلال شرح و دفاع از اصل مذکور، اعليحضرت به نقاط ضعف، اشتباهات و بي‌تدبيري خود اعتراف کرده و حاصل اجراي طرح انقلاب آموزشي را ظهور و سرايت پديدۀ مدرک‌گرايي به کليه گروههاي اجتماعي و طبقات سني عنوان مي‌نمايد. اظهارات ايشان چنين است:
              امروزه که من به وقايع دو سال گذشته 1 مي‌انديشم گه‌گاه به خود مي‌گويم که شايد ما در اتخاذ بسياري از اين تدابير شتاب کرديم.
              شايد مي‌بايست شرائط ورود به دانشگاهها را دشوارتر مي‌کرديم. اشتباه ديگر من آن بود که در سياست کلي کشور مقام و اعتباري که بايد و شايد براي استادکاران، کشاورزان ماهر، ارباب حرف و صنايع و امثال آنها که به مدد بازوي خود کار مي‌کردند قائل نشديم و لاجرم همه بسوي دانشگاهها روي آوردند و مدرک‌گرائي به کليه گروههاي اجتماعي و طبقات سني سرايت کرد.
              ما فکر مي‌کرديم که بايد خود را براي مقابله با عصر صنعت خودکار و الکترونيک آماده کنيم، پس بي‌حساب در دانشگاهها را گشوديم و شايد توجهي که مي‌بايست به جنبه‌هاي معنوي و رواني آموزش، معطوف نداشتيم.
              بسياري از دانشجويان ما، فرزندان خانواده‌هاي ساده روستائي بودند که پدرانشان حتي روستاهاي خود را ترک نکرده و به شهرهاي بزرگ نيامده بودند.
              اينها يکباره وارد بهترين دانشگاههاي داخل و خارج کشور شدند و در شهرهاي بزرگ و محيط سرد و خشن آنان به زندگي پرداختند. اين جهش در شرايط زندگي، خالي از نتايج دشوار و بعضاً نامطلوب انساني و رواني نبود. گروهي به تنبلي و بيکاري گرائيدند و گروهي ديگر به خشونت، اعتراض و فزون‌طلبي دائم.
              ادامه اين خشونتها در يکسال اخير دانشگاههاي ايران را دچار نابسامانيهاي فراوان و هرج و مرج کرد. استادان مورد اهانت قرار گرفتند و اکنون عملاً همه مدارس عالي کشور ما بحالت تعطيل در آمده است. 2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. با توجه به اينکه کتاب پاسخ به تاريخ، بعد از خروج محمدرضا پهلوي از ايران و پس از پيروزي انقلاب سال 1357 به رشتۀ تحرير درآمده و مطابق آنچه در پايان کتاب آورده شده، در تاريخ شهريور 1358 نگارش آن پايان پذيرفته است، به نظر مي‌رسد که مد نظر ايشان بازه زماني سالهاي 1356-1357 باشد.
2. محمدرضا پهلوي. پاسخ به تاريخ. [بي جا: مرد امروز، ۱۳؟]، ص133. [از منابع مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران به شماره کنگره DSR‎ ۱۵۰۰ /م‏۳پ ‏۲۳].

 

 

 » روايت محمدرضا از پيمان بغداد

... ترکيه و ايران در چهارچوب پيمان بغداد با يکديگر متحد بودند. پس از امضاء اين قرارداد در سال 1956 سفري به مسکو رفتم و خروشچف که از انعقاد پيمان بغداد ناراضي بود به من گفت: «اين پيماني است تهاجمي که بر ضد ما تدارک و منعقد شده!»

به او گفتم، در محافل سياسي و مطبوعاتي از يک خط دفاعي در کوههاي زاگرس صحبت مي‌شود و پرسيدم.
ـ کوههاي زاگرس در کجاست؟ در روسيه يا در ايران؟
جواب داد:
ـ در ايران
به وي گفتم:
ـ پس روشن است که پيمان بغداد جنبه تدافعي دارد، نه تهاجمي.
 
خروشچف لحن صحبت را عوض کرد و گفت:
ـ با من شوخي نکنيد، خودتان بخوبي مي‌دانيد که ما مي‌توانيم انگلستان را با هفت بمب اتمي و ترکيه را با 12 بمب اتمي نابود کنيم.
 
چه مفهومي مي‌بايست براي اين سخنان قائل شد؟
اندکي بعد خروشچف اعلام داشت که اين پيمان مانند يک حباب صابون منفجر و نابود خواهد شد. بعد از يک ربع قرن بايد قبول کرد که حق با خروشچف بود. 1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ [بي جا: مرد امروز، ۱۳؟]، صص193-194. [از منابع مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران به شماره کنگره۲۳پ۳‏م /۱۵۰۰DSR].

 

 

 » مستظهر به پشتيباني ملت

 آغاز سلطنت من
روسها، با نيروهاي زرهي فراوان، از مرزهاي شمالي ايران در آذربايجان و خراسان گذشتند و به خاک ايران تاختند. پنج لشگر انگليسي از جنوب و غرب به ايران حمله‌ور شدند. نيروي هوائي برينانيا اهواز، بندر شاهپور و خرمشهر را بمباران کرد و هواپيماهاي شوروي تبريز، قزوين، بندر پهلوي، رشت، رضائيه را. اما در [هر] دو کشور مراقب بودند که به تأسيسات نفتي خسارتي وارد نيايد.
 
محمد ساعد، سفير ما در مسکو با مولتف وزير خارجه شوروي ملاقات کرد و ضمن اعتراض علت شرکت روسيه را در حمله انگليسها به ايران جويا شد. ولي جوابي دريافت نکرد. ما سريعاً متوجه شديم که گشايش راه ايران براي رساندن کمک به روسيه در مذاکرات چرچيل و روزولت به هنگام امضاي منشور آتلانتيک مورد توافق قرار گرفته بود.
 
رضاشاه در شهريور 1320 دستور ختم مخاصمات را صادر کرد. متفقين به دولت ايران اطلاع دادند که قواي مسلح آنها در 26 شهريور 1320 تهران را اشغال خواهند کرد. به محض دريافت اين خبر پدرم به من گفت «آيا تو فکر مي‌کني که من حاضرم از يک سرگرد انگليسي دستور بگيرم؟» در روز 25 شهريور 1320 پدرم استعفا داد.
 
متن استعفانامه وي بوسيله محمدعلي فروغي نخست‌وزير در مجلس شوراي ملي قرائت شد.
 
مجلس شوراي ملي استعفاي پدرم را پذيرفت و به اتفاق آراء تائيد کرد. مشکل بزرگ ما در اين هنگام عبور از شهر براي رسيدن به مجلس و اداي سوگند از طرف من بود. زيرا روسها و انگليسها تهران را اشغال کرده بر همه نقاط آن مسلط بودند.
 
من در ميان احساسات شورانگيز هزاران تن از مردم تهران به مجلس رفتم و سوگند ياد کردم. به هنگام بازگشت هيجان مردم چنان بود که حتي خواستند اتومبيل مرا روي دست بلند کنند و بر شانه‌هاي خود حمل نمايند. در آن لحظات پرمخاطره تجلي احساسات شورانگيز ميهني ايرانيان، براي من تاييد دلگرمي بي‌نظيري بود که هرگز فراموش نخواهم کرد.
 
عجب آنکه سفراي روس و انگليس در مراسم تحليف حضور نداشتند! ظاهراً بعضي از انگليسها طرفدار سلطنت يکي از شاهزادگان قاجار بودند که افسر بحريه بريتانيا بود.
 
به هر حال، سه روز بعد از انجام مراسم تحليف سفراي دولتين، شناسائي رسمي سلطنت مرا اعلام کردند. شک نيست که پشتيباني ملتم از من عامل اصلي اين رويه بود. 1
 
[به راستي اگر چنين است که گفته شد، چرا اين پشتيباني از پدر ايشان ــ رضا شاه ــ صورت نگرفت و رفتن ايشان با استقبال و جشن و شادي مردم انجام پذيرفت؟ ملت چه خاطره و دل خوشي از پدر ايشان داشتند که حالا بخواهند از پسر او داشته باشند؟ به راستي چگونه ممکن است در موقعي که به قول خود محمدرضا روسها از شمال و انگليسها از جنوب و غرب خاک ايران را اشغال کرده‌اند و حتي به اعتراض سفير ايران در مسکو هم اعتنايي نمي‌کنند و جوابي نمي‌دهند؛ پايتخت و همه چيز هم در قبضه قدرت نيروهاي اشغالگر قرار دارد؛ پدر ايشان ــ رضاشاه ــ هم علت استعفاي خود را به پسر چنين اعلام مي‌کند که: «آيا تو فکر مي‌کني که من حاضرم از يک سرگرد انگليسي دستور بگيرم؟»؛ آنوقت در چنين فضايي، جناب ايشان مستظهر به پشتيباني مردم، به تخت سلطنت مي‌نشينند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ [بي جا: مرد امروز، ۱۳؟]، صص51-52. [از منابع مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران به شماره کنگره: 23پ3م/1500DSR].

 

 

 

 

 

 
صفحه

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 



نام:                
*رايانامه( Email):
موضوع :
*نظر شما:


تماس با ما : 38-4037 2260 (9821+) - Info@iichs.org

کليه حقوق اين سايت متعلق به موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران مي باشد
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تاييد آن نيست

استفاده از منابع اين سايت با ذکر ماخذ مجاز است
بهترین حالت نمایش: IE8 یا نسخه بالاتر