ArticlesStatesmenWoman e-zineًRestorationAYAM contemporary Historical ReviewO.HistoryPublicationsViewpoints and untold eventswith caravan of history(doc)Foreign Policy StudiesNewsمصاحبهwith caravan of history(photo)conferences
صفحه اصلی » نکته ها وناگفته ها » پاسخ به تاريخ

کلمات کليدی :
 همه کلمات
تک تک کلمات

 

نشریه الکترونیکی بهارستان

138

غزه در آتش و خون

 

 

رقص چوبها به مناسبت کودتای 28 مرداد

 

 

پیشینه فرش

 

 

زندگی و اقدامات لارنس آلمانی در ایران
مطیع ترین وزیر امور خارجه ایران
سهم  ساواک در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی
محمد باقرخان تنگستانی

اخبارNEWS

فروشگاه مجازي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران افتتاح شد  |+| بزودی آغاز به کار وب سايت جديد موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

Google

تاریخ و جلوه های عزاداری امام حسین(ع)در ایران با تکیه بر دوران صفویه

 

 

چند قطره خون برای آزادی

 

 

زندگی سیاسی و اجتماعی آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری

 

فصلنامه تاریخ معاصر 61-62

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 61-62

 

فصلنامه تاریخ معاصر 63

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 63

کتابفروشی سرای تاریخ

Adobe Reader V 8.0

20.8 MB

 

پاسخ به تاريخ 
پاسخ به تاريخ 
به تقریر محمدرضا پهلوي
 
 
 

» بشنو از کِي چون حکايت مي‌کند: بدعهدي و تحقير انگليسيها

» جنايات شرکتهاي بزرگ نفتي 

» نفت از آب ارزانتر

 
 

 

» بشنو از کِي چون حکايت مي‌کند: بدعهدي و تحقير انگليسيها
 
فرهاد قليزاده
 
تاريخ‌نويسان روايت کرده‌اند که آتش معبد مقدس زرتشت در آذربايجان هرگز خاموش نمي‌شد. چنين پيدا است که اين شعله‌ها تنها بر تاريخ ملت ما پرتوافکن نبود، بلکه آينده ايران را نيز روشن و تابناک ساخت.
 
فراموش نکنيم که نخستين چاه نفت به دستور داريوش کبير حفر گرديد. اين چاه در منطقه شوش گوشه‌اي از خوزستان نفت‌خيز قرار داشت که بيست و پنج قرن بعد شاهد حفر چاه‌هاي کنوني در آن بوديم.
 
تاريخ نفت، پرماجراترين فصل تحولات اقتصادي و سياسي بسياري از ملل عالم در عصر حاضر است. فصلي مملو از تحريکات، توطئه‌ها نشيب و فرازها، دگرگونيهاي سياسي و اقتصادي، سوء قصدها، کودتاها و انقلاب‌هاي خونين. حوادثي که در سالهاي اخير بر ميهن ما گذشت و ماجراهايي که امروز ايران با آن مواجه است. همچنين حوادث منطقه خاورميانه بدون بررسي دقيق مسئله نفت، قابل فهم و تجزيه و تحليل نيست.
 
يک تاريخ غير انساني
امپراطوري عظيم نفت، يکي از غير انساني‌ترين حکومتهايي است که تاريخ جهان بخود ديده، حکومتي که نه اصول اخلاقي بر آن حاکم است و نه ملاحظات اجتماعي و انساني. اگر تحصيلات و سوء استفاده‌هاي ناجوانمردانه تراستهاي بزرگ نفتي جهان در کشور ما پايان گرفت، نه بخاطر آن بود که اين جهانخواران اصول انصاف و مروت و انسانيت را پذيرفتند بلکه بخاطر پيروزي ملت ايران در مبارزه‌اي بود که در ابتداي قرن بيست آغاز شد.
 
چنانکه ديديم، امتياز نفت ايران در سال 1907 براي مدت شخصت سال به ويليام ناکس دارسي اعطاء شد. اين امتياز شامل بود بر حق اکتشافات، استخراج، تصفيه و فروش و صدور نفت در سرتاسر خاک ايران، بجز پنج ايالت شمالي، شرکت صاحب امتياز متعهد بود که 16% از منافع حاصل را به دولت ايران بپردازد. در قرارداد تصريح شده بود که ايران حق مداخله و نظارت در امور شرکت را ندارد و ايرانياني که در تأسيسات نفتي کار مي‌کنند در امور نفتي و مديريت اشتغال نداشته، فقط در حد کارگر ساده و غير متخصص خواهند بود.
 
دارسي، پس از اخذ اين امتياز همه حقوق خود را به دولت بريتانيا واگذار کرد و بدين ترتيب شرکت بزرگ و تواناي نفت ايران و انگليس بوجود آمد که به سرعت يکي از پرنفوذترين شرکتهاي نفتي جهان شد.
 
در سال 1312 دولت ايران توانست قرارداد دارسي را لغو کند. قرارداد جديدي که منعقد شد، درآمد چندان بيشتري عايد کشور ما نمي‌کرد. در موافقت‌نامه سهم ايران از هر بشکه نفت صادره از 17% دلار به 23% دلار افزايش يافت و حوزه عمل شرکت نفت ايران و انگليس به مساحتي برابر يکصد هزار ميل مربع کاهش يافت، همچنين شرکت مکلف گرديد، در موارد ممکن از استخدام خارجيان خودداري کند.
 
تحقيرها و بي‌عدالتيها
در اين ميان منافع شرکت نفت ايران و انگليس به ارقام سرسام‌آوري رسيد. نه تنها يکصد ميليون دلار سرمايه‌گذاري اوليه شرکت کاملاً در اوايل دهه 1920ـ1930 مستهلک گرديده بود، بلکه درآمد شرکت به بيست برابر اين رقم بالغ مي‌شد. ايران از اين درآمدهاي سرشار سهم شايسته‌اي نداشت. سهامداران شرکت، يعني در درجه اول درياداري انگلستان، و نيز خزانه آن کشور به درآمدهاي سرشاري رسيدند: بعنوان مثال در سال 1950 در حالي که شرکت فقط 45 ميليون دلار حق‌الامتياز به دولت ايران پرداخت، ميزان ماليات تأديه شده به خزانه بريتانيا 112 ميليون دلار بود و اين خود معياري است براي سنجش ميزان سود سهامداران.
 
علاوه بر اين، شرکت نفت ايران و انگليس در روابط خود با ايران، سياست تبعيضي در پيش گرفته بود، چرا که حق‌الامتيازي که به عراق و کويت و ساير ممالک پرداخت مي‌شد، به مراتب بيشتر بود همچنين تمامي گازي را که از استخراج نفت حاصل مي‌شد مي‌سوزاندند و از اين ممّر هيچ چيز عايد ايران نمي‌شد.
 
انگليسها حتي به اجراي همين قرارداد نيز تن در ندادند و مخصوصاً به تربيت کارشناسان فني ايراني و کاهش تعداد کارگران خارجي راضي نشدند. دستمزد ايرانيان ناچيز و به مراتب کمتر از خارجيان بود و برخلاف تعهد خود، انگليسها از تأمين مسکن براي کارگران ايراني سر باز زدند. در حاليکه شرکتهاي نفتي آمريکائي با دولت عربستان سعودي قراردادهائي بر مبناي 50 ـ50 منعقد کرده بودند، حق‌الامتيازي که شرکت نفت ايران و انگليس به ما مي‌پرداخت حتي کمتر از سي درصد سود و قسمت مهمي از عوايد و منافع حاصل از بهره‌برداري نفت ايران را، انگليسها در ساير ممالک براي توسعه اکتشاف و استخراج و تصفيه نفت سرمايه‌گذاري مي‌کردند.
 
در حقيقت رفتار انگليسها با ايران چيزي نبود جز تحميل و تحقير و بي‌عدالتي
... در بيست و نهم اسفند 1329 قانون ملي شدن صنعت نفت به تصويب مجلس شوراي ملي ايران رسيد. ولي عقيده داشتم که بايد به همراه آن به مذاکره با شرکتهاي نفتي پرداخت تا ترتيب صحيح و معقولي براي استفاده از ثروتهاي کشور داده شود. اقداماتي که بعداً در زمينه اجراي قانون صورت گرفت، همه آميخته با عدم تدبير و ناشي‌گري و در نتيجه بي‌حاصل بود و به توقف تقريباً کامل فعاليتهاي اقتصادي در ايران منتهي شد.
 
بريتانياي کبير، از دولت ايران به ديوان داوري لاهه شکايت برد و 4800 تن متخصصان فني خود را از کشور ما خارج کرده به منع فروش نفت از جانب ايران پرداخت. نتيجه آنکه شرکت ملي نفت ايران که تازه تأسيس شده بود، حتي به نصف قيمت موفق به فروش و صدور نفت نشد، تنها يک کشتي کوچک نفت‌کش حاضر به حمل نفت صادراتي ايران شد که انگليسها آن را هم در بندر عدن ضبط و توقيف کردند. طي مدت سه سال نه تنها ايران از محل نفت درآمدي نداشت، بلکه مبالغ زيادي را صرف نگاهداري تأسيسات نفتي نمود. 1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، [بي جا: مرد امروز، ۱۳؟]، صص 78-81. [از منابع مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران به شماره کنگره DSR‎ ۱۵۰۰ /م‏۳پ‏۲۳].

 

 

» جنايات شرکتهاي بزرگ نفتي

از 1337 که شکيبائي من در برابر تحميلات و سوء استفاده‌هاي شرکتهاي بزرگ نفتي واقعاً بپايان رسيد و ما در مقامي بوديم که مي‌توانستيم با آنان جداً به مقابله بپردازيم، اندک اندک حوادث و وقايعي غريب و شگفت‌انگيز وقوع يافت. وقوع چنين حوادثي، در انقلابي‌ترين دوران تاريخ بهره‌برداري از منابع نفتي جهان شايد شگفت‌آور هم نباشد، چرا که منافعي بس مهم در معرض خطر قرار گرفته بود، که براي حفظ آنها نه از نيرنگ و خدعه دريغ شد و نه از خشونت، نه از افترا، نه حتي از جنايت. شرکتهاي بزرگ نفتي براي مقابله با کشورهاي توليد کننده نفت توسل به هر سلاحي را حائز مي‌شمردند.

... مرگ ناگهاني اتريکو ماته‌ئي رئيس شرکت نفت ايتاليا که يک قرارداد نفتي انقلابي با ايران منعقد کرده بود [يکي از همان جنايتها است].
 
هنگامي که من ماته‌ئي را شناختم وي مردي بود تقريباً پنجاه ساله، فعال و پر تحرک که بازارهاي نفتي جهان را مي‌شناخت و به خطراتي که در مبارزه با شرکتهاي بزرگ نفتي جهان متوجه او بود، وقوف کامل داشت. ولي هميشه عادت داشت بگويد "من وقت ترسيدن ندارم." ماته‌ئي براي صرفه‌جوئي در وقت همواره با هواپيما يا هلي‌کوپتر سفر مي‌کرد و ظاهراً مجموع ساعات پرواز او به 5700 مي‌رسيد جت کوچک وي همواره آماده پرواز بود و خلباني ماهر و محتاط به نام سرگرد برتوزي داشت.
 
در ساعت 17 و 25 دقيقه روز 27 اکتبر 1962 هواپيماي وي از يک فرودگاه سيسيل پرواز کرد. و قرار بود که در ساعت 57/18 در فرودگاه ميلان فرود آيد. ويليام مک‌لال، رئيس دفتر مجله معروف تايم در ايتاليا در اين سفر ماته‌ئي را همراهي مي‌کرد. بر فراز فرودگاه ميلان هوا باراني و مه‌آلود بود و برج مراقبت آخرين پيام سرگرد برتوزي را دريافت کرد که اعلام آمادگي فرود آمدن مي‌نمود. ولي ديگر از وي پيامي نرسيد و در ساعت ده بعدازظهر خبر داده شد که هواپيماي وي در نزديک باسکاپ در ايالت پاوي سقوط کرده و هيچکس از اين حادثه جان سالم بدر نبرده است اضافه کنيم که در اوائل ماه اکتبر طي بازرسي همين هواپيما يک بمب در آن کشف کرده بودند.
 
در گزارش رسمي، علت سقوط هواپيما فقدان ديد کافي ذکر شد. آيا بايد اين گزارش را پذيرفت و مرگ وي را يک حادثه دانست؟ 1
 
[والله چه عرض ‌‌توان کرد؟ تنها چيزي که مي‌توان گفت اين است که: تا جايي که ما از اسناد به جا مانده از رژيم پهلوي ـ پدر تا پسر ـ و نوع عملکرد ساواک و دستگاههاي امنيتي در 57 سال دوران حکومت پهلويها و ديده‌ها و شنيده‌ها و اقوال افراد بجا مانده و نمانده و خاطرات آنها مطلع شده و فهميده‌ايم، اينطور به نظر مي‌رسد که «الله اعلم»؛ مثل اينکه، هر کاري شدني و هر چيزي ممکن است که اتفاق بيفتد؛ به هر حال وقتي اعليحضرت چنين مي‌فرمايند، موضوع مطروحه حتماً درخور تأمل است و بايد بسيار به آن توجه کرد چرا که شخص همايوني نيز همچون پدر فقيدشان، بي‌شک در اينجور امور کار آشناتراند و اعلم، و لاجرم، حتماً، بهتر هم دانند. بعنوان مثال ذکر خاطره‌اي از سايروس ونس ـ وزير امور خارجه آمريکا در دوره رياست جمهوري جيمي کارتر (1977-1980) ـ که در کتاب خاطراتش در پس از سقوط رژيم پهلوي به چاپ رسيده است شايد در اين باره وافي به مقصود باشد؛ وي چنين مي‌گويد]:
 
            از اوئل دهۀ 1960 و بخصوص پس از قيام سال 1963 به رهبري آيت‌الله خميني ساواک به تدريج از صورت يک سازمان اطلاعاتي و ضد جاسوسي خارج شد و بخش عمده‌اي از آن به صورت يک پليس مخفي براي مبارزه با مخالفان سياسي رژيم در آمد. روش‌هاي خشونت‌آميز در ساواک که ابتدا به وسيلۀ اولين رئيس سازمان امنيت ايران ژنرال بختيار اعمال مي‌شد، در ابعاد وسيع‌تري نسبت به مخالفان سياسي رژيم اعمال گرديد و بازداشت‌هاي خود سرانه و شکنجه براي گرفتن اعتراف و زندان‌هاي طولاني و بدون حکم دادگاه از روش‌هاي معمول و متداول ساواک به شمار مي‌آمد.
            ساواک هرگونه فعاليت سياسي را با سوء‌ظن مي‌نگريست. نه فقط کمونيست‌ها و افراطيون مذهبي، بلکه عناصر ليبرال و سوسيال دموکرات‌ها و بازماندگان جبهۀ ملي سابق هم از تعقيب و آزار ساواک در امان نبودند. سازمان‌هاي دانشجوئي بيش از همه مورد سوء‌ظن ساواک بودند و ساواک منابع اطلاعاتي و عوامل نفوذي زيادي در ميان دانشجويان داشت. هزاران عامل و منبع ساواک در دانشگاه‌ها پراکنده شده بود و علاوه بر گزارش فعاليت‌هاي گروه‌هاي مخالف، با شيوه تهمت و افترا بين خود آنها اختلاف به راه مي‌انداختند و از هماهنگي و انسجام آنان جلوگيري مي‌کردند.
             در اين دوره، بخصوص در اواخر دهۀ 1960 و اوائل دهۀ 1970 نوعي حکومت ترور و وحشت بر ايران حکمفرما بود. نه فقط گروه‌هاي شناخته شدۀ مخالف و مبارز بلکه بعضي از سياستمداران معروف و روشنفکران و خانواده‌هاي مرفه و متجدد هم از تعقيب و آزار ساواک مصون نبودند. بعضي‌ها به طور اسرارآميزي ناپديد يا ربوده مي‌شدند. شکنجه در زندان‌ها بصورت امري عادي درآمده بود و بعضي از زندانيان زير شکنجه آنها کشته مي‌شدند. ربودن و زنداني کردن مخالفان بدون مجوز قانوني و آزار و شکنجه آنها در زندان‌هاي ساواک امري نيست که قابل انکار باشد و همۀ اينها در زماني صورت مي‌گرفت که شاه با اجراي برنامه‌هاي اصلاحي معروف به «انقلاب سفيد» خود مي‌خواست فقر و جهل و بي‌عدالتي را از کشور خود ريشه‌کن سازد و آن را به سوي دروازه‌هاي «تمدن بزرگ» هدايت کند... 2
              بر اساس اطلاعاتي که در اختيار داشتم، درآمدهاي نفتي موجب بالا رفتن سطح زندگي مردم ايران شده بود، ولي سياست استبدادي و لجوجانۀ شاه در حکومت موجب ايجاد نارضايتي بين روشنفکران و قشرهاي ديگر جامعه شده و جريان مخالفي به وجود آورده بود که براي استقرار دموکراسي در جامعه ايران مبارزه مي‌کرد. ساواک با نهايت خشونت و وحشيگري با مخالفان رفتار مي‌کرد و من مي‌دانستم که حداقل 25000 زنداني سياسي در زندانهاي رژيم شاه مي‌پوسند (و شاه مي‌گفت تعداد آنها کمتر از 2500 است!) شاه متقاعد شده بود که تنها راه مقابله با يک گروه مخالف جدي و مصمم، حذف آن است و نمي‌توانست از تحقير کردن رهبران کشورهاي غربي (از جمله خود من) که اشتياق او را به اعمال اين روشهاي تند و برنده تائيد نمي‌کردند، پرهيز نمايد. 3
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، [بي جا: مرد امروز، ۱۳؟]، صص 83-85. [از منابع مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران به شماره کنگره DSR‎ ۱۵۰۰ /م‏۳پ‏۲۳].
2. ساليوان ويليام، پارسونز آنتوني؛ خاطرات دو سفير: اسراري از سقوط شاه و نقش آمريکا و انگليس در انقلاب ايران، ترجمۀ محمود طلوعي، تهران: علم، ۱۳۷۲، صص 95ـ96.
3. همان، ص 448.

 

 

 » نفت از آب ارزانتر

وزراي نفت کشورهاي صادرکننده نفت در اواخر دسامبر 1973 به دعوت من در تهران گرد آمدند. در همين مجمع بود که به تاريخ 23 دسامبر تصميم گرفته شد نرخ يک بشکه نفت از 032/5 به 651/11 دلار افزايش داده شود. وسائل ارتباط جمعي جهان بلافاصله مرا متهم به تخريب اقتصاد غرب و بلکه دنيا کردند. براي روشن کردن رويه و ديدگاههاي خود، طي يک کنفرانس مطبوعاتي که اندکي بعد در کاخ سعدآباد برپا شد، توضيح دادم که حتي قيمت جديد کافي نيست و معتدل و معقول است، چرا که فروشهائي به نرخ هر بشکه 17 دلار انجام شده و پيشنهادهائي تا معادل هر بشکه 60/23 دلار دريافت گرديده. افزودم که قصد ما ايجاد نابساماني و عدم تعادل در اقتصاد جهاني نيست. بلکه سياست جديد نفتي ما به انجام تعادل طويل‌المدت اقتصاد دنيا کمک خواهد کرد چرا که قيمت نفت بايد با هزينه توليد منابع ديگر نيرو و يا جانشين آن هماهنگ و متناسب باشد.

بسيار غير عادي و حتي زننده بود که قيمت نفت از بهاي آب معدني اويان هم کمتر باشد. حال آنکه نفت ماده‌اي است بسيار مهم که در آن سال، حدود هفتاد هزار محصول مختلف از آن مشتق مي‌شد و ساختن بسياري از اين محصولات به درجه‌اي از پيشرفت صنعتي و وسائل پيچيده نياز داشت که سهم قيمت نفت در کل بهاي آنها بسيار ناچيز بود. عقيده من آن بود که بايد به نفت بيشتر بصورت ماده اوليه محصولات و مصنوعات پتروشيمي نگريست که بتدريج کاملتر و پيچيده‌تر و متنوع‌تر مي‌شود.
 
استفاده از نفت براي توليد حرارت يا روشنائي يا راه بردن خطوط آهن، از ديگاه من سياست عاقلانه‌اي نبود و نيست. من عقيده داشتم و دارم که بايد در سياست نيرو، آينده‌نگر بود و فقط به زمان حال نينديشيد و نگفت "از پس مردن من عمر چه دريا چه سراب". 1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، [بي جا: مرد امروز، ۱۳؟]، صص 85ـ86. [از منابع مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران به شماره کنگره DSR‎ ۱۵۰۰ /م 3 پ 23].

 

 

 

 

 

 
صفحه

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 



نام:                
*رايانامه( Email):
موضوع :
*نظر شما:


تماس با ما : 38-4037 2260 (9821+) - Info@iichs.org

کليه حقوق اين سايت متعلق به موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران مي باشد
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تاييد آن نيست

استفاده از منابع اين سايت با ذکر ماخذ مجاز است
بهترین حالت نمایش: IE8 یا نسخه بالاتر