ArticlesStatesmenWoman e-zineًRestorationAYAM contemporary Historical ReviewO.HistoryPublicationsViewpoints and untold eventswith caravan of history(doc)Foreign Policy StudiesNewsمصاحبهwith caravan of history(photo)conferences
صفحه اصلی » نکته ها وناگفته ها » پاسخ به تاريخ

کلمات کليدی :
 همه کلمات
تک تک کلمات

 

نشریه الکترونیکی بهارستان

138

غزه در آتش و خون

 

 

رقص چوبها به مناسبت کودتای 28 مرداد

 

 

پیشینه فرش

 

 

زندگی و اقدامات لارنس آلمانی در ایران
مطیع ترین وزیر امور خارجه ایران
سهم  ساواک در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی
محمد باقرخان تنگستانی

اخبارNEWS

فروشگاه مجازي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران افتتاح شد  |+| بزودی آغاز به کار وب سايت جديد موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

Google

تاریخ و جلوه های عزاداری امام حسین(ع)در ایران با تکیه بر دوران صفویه

 

 

چند قطره خون برای آزادی

 

 

زندگی سیاسی و اجتماعی آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری

 

فصلنامه تاریخ معاصر 61-62

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 61-62

 

فصلنامه تاریخ معاصر 63

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 63

کتابفروشی سرای تاریخ

Adobe Reader V 8.0

20.8 MB

 

پاسخ به تاريخ 
پاسخ به تاريخ 
به تقریر محمدرضا پهلوي      
 

 

» روايت محمدرضا پهلوي از مصدق و ملي شدن صنعت نفت

» نقشه حزب توده

» شلوار گشاد نپوشید تا پیشرفت کنید

» سؤال محمدرضا پهلوی از دائرةالمعارف بریتانیا

 

  

» روايت محمدرضا پهلوي از مصدق و ملي شدن صنعت نفت
 
فرهاد قليزاده
gholizadeh@iichs.org
 
پس از قتل رزم‌آرا بوسيله افراطيون دست راستي، حسن علاء که مردي محترم و دنيا ديده بود، مأمور تشکيل کابينه شد و مقرر گرديد که بيش از هر کار راه حلي معقول و مطلوب براي بحران نفت بيابد. ولي اغتشاشات و تظاهرات فروکش نکرد. مصدق که اين تظاهرات را رهبري مي‌کرد به ملت وعده مي‌داد که خارجيان را از ايران براند و روزانه صدها هزار ليره استرلينگ درآمد براي کشور تحصيل کند. به من توصيه کردند که وي را در مقابل مسئوليتهايش قراردهم و به نخست‌وزيري برگزينم. همه عقيده داشتند که زمان تفويض مهام امور به مردي چنين کاردان فرا رسيده است. من در صحت اين قضاوت عمومي ترديد داشتم، و جريان اوضاع ثابت کرد که حق با من بود.
 
علت عدم اعتماد من به مصدق آن بود که در گذشته تناقضهاي بسيار ميان گفتار و کردارش مشاهده کرده بودم. مصدق رسماً بيانگر احساسات ملي ضد استعماري و ميهن دوستانه ايرانيان بود و اعلام مي‌داشت که بايد از اعطاي هرگونه امتياز به خارجيان اجتناب کرد و اين رويه را "سياست موازنه منفي" مي‌ناميد و در حقيقت بزرگترين نقطه ضعف او همين منفي بودن در همه شئون بود. مصدق يک روز با آب و تاب بسيار به من مي‌گفت که رضاشاه در ساختمان راه‌آهن سرتاسري ايران اشتباه کرد، زيرا راه حمله به روسيه را به روي انگليسها گشود! با اين وصف بياد آوريم که در زمان جنگ هنگامي که سمت نخست‌وزيري را به مصدق پيشنهاد کردم وي موافقت قبلي دولت بريتانيا را شرط قبول آن دانست!
 
مصدق و سياست «موازنه منفي»
داوري درباره سياستمداري چون مصدق آسان نيست. در شخصيت و رويه او تناقضات فراوان وجود داشت. ناطقي زبردست بود، اما ميان گفته‌ها و کردارش هماهنگي وجود نداشت و به آنچه مي‌گفت عمل نمي‌کرد. گاه دچار شوق و التهاب و هيجان بود و گاه دستخوش سرخوردگي و افسردگي و نوميدي کامل. در سخنرانيهايش فرياد مي‌زد، مي‌گريست، دچار اغماء مي‌شد.
 
بعضي‌ها او را با ربسپير و بعضي ديگر با ري ينز مقايسه کرده‌اند، و حتي برخي از صاحب‌نظران با شخصيتهاي کمديهاي کلاسيک ايتاليائي!
 
بر رويهم مي‌توان گفت که مصدق رفتاري کاملاً عقلائي نداشت و بيشتر تابع احساسات بود. ولي من سرانجام به اين نتيجه رسيدم که وي با انگليسها ارتباط و وابستگي داشت. اسنادي که [به] وسيله سردار فاخر حکمت رئيس اسبق مجلس شوراي ملي ايران انتشار يافت و مدارک منتشره از بايگاني وزارت امور خارجه بريتانيا و سفارت آن کشور در ايران، همه دال بر صحت اين استنباط من است. چگونه مي‌توان قبول کرد، مردي که هفت سال قبل از آن، موافقت انگليسها را شرط اصلي قبول سمت رياست وزرا دانسته بود، اين بار بدون موافقت و تائيد آنان نخست‌وزيري را پذيرفته باشد؟ در کشورهاي ديگر نيز، سياست آنگلوساکسونها مردان بظاهر مخالف را، که مي‌شد بنحوي بر رفتارشان تسلط داشت، به حکومت رساند. يا لااقل کساني را که تصور مي‌شد بر رفتارشان تسلط داشت. زيرا اشتباهات فراواني را مي‌توان ذکر کرد.
 
هنگامي که در 8 ارديبهشت 1330 مصدق مأمور تشکيل کابينه شد، 73 سال داشت. وي يکي از ملاکين بزرگ ايران بود که سرانجام به آرزوي ديرين خود، يعني قدرت مطلق، مي‌رسيد. من که از قدرت‌طلبي وي اطلاع داشتم، به او توصيه کردم که در همه چيز شرط حزم و احتياط را بجاي آورد. به وي گفتم که دشمنان استقلال سياسي و اقتصادي ما فراوان و مکارند و براي اجتناب از مخاطراتي که در پيش است بايد با احتياط و تدبير پيش رفت.
 
دو روز بعد از انتصاب مصدق به نخست‌وزيري مجلس شوراي ملي لايحه اجرائي قانون ملي شدن نفت را تصويب کرد. من با اين لايحه کاملاً موافق بودم و بلافاصله آنرا تنفيذ کردم. اما عقيده داشتم که بر اساس آن بايد با انگليسها به مذاکره پرداخت. مصدق با اين امر مخالف بود و عقيده داشت که از طرفي اقتصاد بريتانيا و جهان غرب بدون نفت ايران فلج خواهد شد و از طرف ديگر ايران کاملاً قادر است که نفت خود را به بازارهاي دنيا صادر کند. به همين سبب دولت مصدق با همه پيشنهادهائي که به منظور ترتيب بهره‌برداري و صدور نفت ايران شد، چه پيشنهاد هيأت اعزامي به رياست استوکس و هاريمن چه پيشنهاد بانک بين‌الملل، چه پيشنهاد حکميتي که چرچيل و ترومن ارائه دادند مخالفت ورزيد.
 
مصدق که اسير منفي بافي سياسي خود بود، موفق شد که راه را بر هر توافقي در زمينه بهره‌برداري از منافع نفتي ايران سد کند. نتيجه آنکه بهنگام عزلش، درست همان وضع روز اول نخست‌وزيري، يعني تصويب قانون اجرائي ملي شدن نفت بود و نه يک گام بيشتر.
 
اما بايد گفت که "شرکاي" ديروز و مخالفين بعدي ما در اين اوان بيکار ننشستند. در مقابل تظاهرات ضد خارجي و طرد کارشناسان غير ايراني، شرکت نفت ايران و انگليس دفاتر خود را تعطيل کرد و نه تنها ديگر درآمدي از ممر نفت عايد ايران نشد، بلکه بر اثر مخالفت انگليسها، ايران از فروش نفت به خارج نيز ناتوان و عاجز ماند.
 
فعاليت پالايشگاه بزرگ آبادان تقريباً تعطيل شد. شرکت نوبنياد ملي نفت ايران ذخائر فراوني در انبارهاي خود داشت ولي نه مي‌توانست آنها را بفروشد و نه قدرت حمل و نقل و صدور نفت را داشت.
   اختلاف ايران و انگليس سرانجام به دادگاه بين‌المللي لاهه کشيد و از لحاظ حقوقي اصل ملي شدن نفت به تائيد رسيد. قاضي انگليسي به نفع ايران رأي داد و قاضي روسي از حضور در دادگاه امتناع کرد! اما به هر حال در عمل کاري از پيش نرفت.
 
هرج و مرج داخلي و خطر مداخلۀ خارجيان
دو ماه پس از نخست‌وزيري مصدق، دولت بريتانيا رزمناو مورتيزيوس را به نزديکي بندر آبادان اعزام داشت و قواي خود را در سرحد عراق و چتربازان را در قبرس متمرکز کرد و به تهديد ايرانيان برخاست. در آن موقع من سفير بريتانياي کبير را احضار کردم و به وي گفتم «بايد بدانيد که در صورت تجاوز به خاک ايران، من پيشاپيش سربازانم به دفاع از کشور برخواهم خاست».
 
در تير 1331 واضح شد که بيش از اين نمي‌توان به مردي که کشور را به ورشکستگي مي‌کشاند اعتماد کرد. از هنگام ملي شدن نفت تا آن زمان ما حتي موفق به فروش يک قطره نفت نشده بوديم. هيچ توافقي ممکن نبود، برنامه عمراني هفت ساله به علت فقدان اعتبارات لازم متوقف شده بود و مملکت بسوي پرتگاه مي‌رفت.
 
مصدق که از آينده نامطمئن و پريشان خاطر بود، تحت تأثير اطرافيانش از من خواست که فرماندهي کل قوا و وزارت جنگ را به وي تفويض کنم. من صراحتاً با اين توقع مخالفت کردم و در نتيجه وي در تاريخ تير 1331 استعفا کرد و احمد قوام به نخست‌وزيري رسيد.
 
من شخصاً الهيار صالح را که يکي از سران جبهه ملي و مردي منطقي و معقول بود براي تصدي نخست‌وزيري مناسبتر مي‌دانستم. اما اکثريت مجلس به احمد قوام ابراز تمايل کرد. قوام‌السلطنه گرچه سياستمداري مجرب بود، اما در آغاز مرتکب اشتباهاتي جبران ناپذير شد و با ملي کردن نفت مخالفت ورزيد.
 
اشتباه فاحش قوام، تهران را به آشوب کشيد از بيست و هفتم تا سي‌ام تير 1331 تظاهرات خشونت‌آميزي در پايتخت صورت گرفت. من به ارتش دستور دادم که از تيراندازي به سوي مردم خودداري کند و سرانجام براي اجتناب از بروز يک جنگ داخلي بار ديگر مصدق را به نخست‌وزيري منصوب کردم و شرائطش را پذيرفتم.
 
تصور مي‌کنم که در اين هنگام مصدق بخوبي مي‌دانست که کشور رو به ويراني مي‌رود اما چنان از يک طرف دستخوش احساسات عوام‌فريبانه و ضد خارجي و از طرف ديگر آنقدر در مسائل اقتصادي بي‌اطلاع بود که جز ادامه راه قبلي، کاري نمي‌توانست انجام دهد.
 
از اين پس ديگر مصدق دربست زنداني متحدان افراطي چپ و راست خود شد. او که خود را قبلاً قهرمان دفاع از همه اصول قانون اساسي ايران مي‌خواند، برخلاف همه قوانين مملکتي به فعاليت مجلس سنا پايان داد و ديوانعالي کشور را منحل کرد، انتخابات مجلس شوراي ملي را متوقف ساخت در حالي که هشتاد نماينده از مجموع صد و سي و دو نفر انتخاب شده بودند و چون اکثر همين نمايندگان منتخب نيز با او مخالفت کردند براي تعطيل مجلس شوراي ملي، متوسل به ترتيب يک همه‌پرسي شد.
 
در اين همه‌پرسي، رأي‌گيري مخفي نبود و ناچار آراء موافق اکثريت يافتند. سپس مصدق براي تحميل عقايد خود به برقراري حکومت نظامي پرداخت که قبلاً همواره با آن مخالف مي‌بود (اصولاً مصدق در تمام مدت زمامداريش بغير از يکروز با استفاده از حکومت نظامي به اداره امور پرداخت) و چون صندوقهاي دولت خالي بود، محرمانه دستور داد که بدون پشتوانه و بدون رعايت مقررات پولي و بانکي، اسکناس انتشار دهند که در نتيجه تورم شديدي پديدار شد و به وخامت اوضاع افزود.
 
از طرف ديگر، مصدق قادر به جلوگيري از گسترش نفوذ حزب توده نبود. طرفداران حزب توده اندک اندک در همه جا نفوذ يافتند، مخصوصاً در ارتش که در اين هنگام مستقيماً تحت نظر مصدق بود که شخصاً به پيروي از سياستي که انگليسها در زمان جنگ پيشنهاد مي‌کردند، وزارت جنگ را بعهده داشت.1 ال 1328 به هنگام افتتاح مجلسين، ضرورت اصلاح قانون اساسي را متذکر شدم. قانون اساسي 1906 ما از قوانين اساسي بلژيک الهام گرفته بود. اما در آن قانون حق انحلال مجلسين براي پادشاه پيش‌بيني نشده بود. در اصلاحيه 1328 اين اختيار که براي تأمين تعادل قواي سياسي در کشور ضروري است، به پادشاه تفويض شد.
 
قبل از اين اصلاح، نمايندگان مجلس شوراي ملي حتي به هنگام انجام انتخابات به تشکيل جلسات ادامه مي‌دادند و بدينوسيله در جريان اخذ رأي مداخلات نامشروع داشتند. در زمان جنگ، سفارتين روس و انگليس هر يک صورتي از داوطلبان مورد نظر خود داشتند و به اتکاي قواي اشغالي در دولت مي‌کوشيدند آنها را به نخست‌وزير تحميل کنند. براي مقابله با اين وضع غير قابل قبول، من از محمد مصدق که دعوي رهبري ملي داشت و بعداً رئيس جبهه ملي شد خواستم که دولتي تشکيل دهد و پس از اصلاح قانون به انجام آن ضمن جلوگيري از مداخلات نامشروع دولتين و متنفذان داخلي بپردازد. مصدق پاسخ داد که به سه شرط حاضر است مأموريت تشکيل کابينه را بپذيرد، نخست آنکه ، انگليسها با اين امر موافق باشند.
 
دوم آنکه، هر بامداد با من ملاقات کند و تعليمات لازم را دريافت دارد. سوم آنکه، محافظان مخصوصي را در اختيار او بگذارم.
 
من به مصدق پاسخ دادم که در انتخاب نخست‌وزير هرگز با انگليسها مشورت نکرده و نخواهم کرد و اگر در تقاضاي خود اصرار دارد ناچار خواهيم شد که نظر روسها را نيز استفسار کنيم. مصدق گفت «در ايران بدون موافقت انگليسها هيچکار نمي‌توان کرد» اما روسها به حساب نمي‌آيند. در پي اين مذاکرات شگفت‌انگيز، من حسن علاء وزير دربار را به نزد انگليسها و سپهبد يزدان‌پناه افسر سابق بريگاد قزاق را براي کسب نظريه نزد روسها فرستادم. روسها بلافاصله موافقت خود را به اصلاحاتي که پيشنهاد مي‌کردم اعلام داشتند ولي انگليسها مخالفت کردند. در نتيجه مصدق از قبول سمت رياست دولت پوزش خواست و جريان مسخره انتخابات همچنان ادامه يافت. نيک به ياد دارم که در اين زمان مطبوعات انگليس جريان انتخابات در ايران را مطابق اصول دموکراسي مي‌دانستند.1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1.  محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، [بي جا: مرد امروز، 13؟]، ص 67-72 .
 
 

» نقشه حزب توده
      
محاکماتي که بعد از سقوط حکومت مصدق انجام يافت، حقايق شگفت‌انگيزي را پيرامون جريانات سياسي سالهاي 1320 تا 1332 بر همگان روشن کرد. از جمله آنکه شماره افسران قواي مسلح که عضو حزب توده بودند در اين مدت از يکصد و ده تن به ششصد تن رسيده بود. نقشه حزب توده آن بود که از مصدق براي برکناري من استفاده کند و سپس خود او را دو هفته بعد از رفتن من از ميان بردارد. حتي کمونيستها تمبرهاي جمهوري خلق ايران را که مي‌بايست بعد از برکناري مصدق اعلام شود، آماده چاپ و انتشار کرده بودند که من اين تمبرها را به چشم خود ديده‌ام.
 
قيام ملت ايران به هواداري از من اين نقشه‌ها را برهم زد و پس از استقرار مجدد حکومت قانوني در ايران، حزب توده به فعاليتهاي زيرزميني و تخريبي پرداخت. اندکي قبل از اين ماجرا استالين در گذشته بود و بر اثر تغيير تدريجي سياست شوروي رويه حزب توده نيز بعداً دچار تحولاتي شد.
 
پشتيباني سياسي و مالي روسها از حزب توده محل ترديد نيست. بعضي‌ها انگليسها و مخصوصاً آمريکائيان را متهم کرده‌اند که در جريان قيام مردم عليه مصدق به مخالفين وي کمکهاي مالي کرده‌‌اند. مدارک انکارناپذير نشان مي‌دهد که در اين جريان سازمان مرکزي اطلاعات آمريکا شصت هزار دلار خرج کرده است. آيا مي‌توان تصور کرد که با اين مبلغ ناچيز و در مدت چند روز ترتيب يک قيام ملي به منظور برانداختن يک حکومت غير قانوني ميسر باشد. 1
 
در مرداد 1332، پس از حصول اطمينان از پشتيباني ايالات متحده آمريکا و انگليس، که سرانجام سياست مشترکي را آغاز کرده بودند و پس از بررسي اوضاع با کرميت روزولت نماينده سازمان مرکزي اطلاعات ايالات متحده، برآن شدم که براي يافتن راه حلي وارد عمل شوم: در 25 مرداد 1332 فرمانده گارد شاهنشاهي را مأمور کردم که فرمان برکناري مصدق را به وي ابلاغ کند و سپهبد فضل‌الله زاهدي را که از دوستان پيشين مصدق و وزير سابق دولت او بود به نخست‌وزيري برگزيدم. 2
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، [بي جا: مرد امروز، ۱۳؟]، ص 76- 77.
2. همان. ص73-74. براي اطلاع بيشتر رجوع شود به مقاله روايت محمدرضا از کودتاي 28 مرداد 1332 که به کوشش همين نگارنده و در همين ستون نکته‌ها و ناگفته‌ها چاپ و عرضه شده است؛ و يا براي تبيين بيشتر، ر.ک: فردوست حسين، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست، ج1، تهران، اطلاعات، پاييز 1370، ص 176ـ183.
 
 

» شلوار گشاد نپوشید تا پیشرفت کنید
 
پدرم نيز عقيده داشت که بايد از مذهب در مقابل هجوم مادي‌گرائي و افکار کساني که مي‌خواهند "مساجد را با خاک يکسان کنند" دفاع کرد. اما نه به قيمت بازگشت به قرون گذشته و قبول ادعاهاي ارتجاعي معدودي از روحانيون که با ترقي و پيشرفت اجتماعي و فرهنگي بهر صورت مخالف بودند.
 
در همين زمينه بود که پدرم تصميم گرفت استفاده از لباسهاي قديمي شرقي چون شلوارهاي گشاد و عمامه و عبا و قبا را ممنوع کند و مردم را به استفاده از البسه ساده‌تر فرا خواند، که بعضي از ملاّها با اين تغيير لباس نيز به مخالفت برخاستند. خشم اين گروه مرتجع با ممنوعيت استفاده از چادر سياه براي زنان که آنانرا در بندي غير قابل تصور مي‌نهاد به حد اعلا رسيد. در زمان سلطنت من استفاده يا عدم استفاده از چادر آزاد بود. 1 [البته با فرق اينکه در زمان پدر با ضرب باتوم و کتک حجاب برداشته مي‌شد ولي در زمان من با ضرب طعن و تهمت و انگ عقب افتادگي و تحجّر و اُمُل بودن و تبليغات و غيره اينکار به انجام مي‌رسيد که به عبارتي همان ادامه راه پدر بود ولي با روشي ديگر].
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، [بي جا: مرد امروز، ۱۳؟]، ص 44.

 

 

 

» سؤال محمدرضا پهلوي از دائرةالمعارف بريتانيا

 

در 31 اوت 1907 نيکلسن و ايزلوسکي قرارداد تقسيم ايران را ميان بريتانياي کبير و روسيه امضا کردند. من از روي کنجکاوي، دائرةالمعارف بريتانيا را ورق زدم و در فصل مربوط به، تاريخ ايران تفسير آقاي لارنس لاکهارت را درباره اين تقسيم خواندم. نبايد تصور کرد که آنچه نوشته شد جنبه فکاهي دارد. او مي‌نويسد "در اين قرارداد دو قدرت امضا کننده پس از اعلام احترام خود به استقلال و تماميت ايران، چنين توافق کردند که هريک از کوشش و اقدام براي کسب امتيازات در منطقه مجاور با سرحدات طرف ديگر با ايران اجتناب خواهند کرد! امضاي اين قرارداد ايرانيان را سخت دچار نگراني و حيرت کرد. به نظر آنان بريتانياي کبير که تا آن موقع از مشروطه‌خواهان حمايت مي‌کرد، اکنون راه خيانت پيش گرفته بود. ايرانيها متوجه نشدند که علت امضاي اين قرارداد ميان بريتانياي کبير و روسيه، بيم مشترک هر دوي آنها از قدرت روزافزون آلمان بود. اعلاميه مشترک دو قدرت داير بر اينکه هدف آنها جلوگيري از مداخلات ديگري است و نه تشويق آن، نگراني ايرانيان را فرو ننشاند. 

 
چگونه مي‌شد، هم به استقلال و تماميت احترام نهاد و هم خاک آنرا ميان دو قدرت به مناطق نفوذ تقسيم کرد؟ جواب اين سؤال در دايرةالمعارف بريتانيا نيامده است!1
 
[ البته اين سؤالي است که حتماً اعليحضرت جواب آن را از همه بهتر مي‌دانند چرا که خود ايشان نيز پادشاهي مملکتي را بعهده داشتند که در دورۀ حاکميت ايشان تمام امورش تحت نفوذ آمريکا و انگليس و اجانب بود و مردم ايران براي آزادساختن خود از بند اين اسارت و نجات خود از يوغ اين بندگي، خونها و تاوان بسياري را تاکنون پرداخته است و دارد مي‌پردازد. کاش اعليحضرت ماجراي واگذاري بحرين که استان سيزدهم وطن عزيزمان بود و با نقش‌آفريني اربابان غربي و انگليسي و خوش‌خدمتي اعليحضرت از پيکر کشور عزيزمان جدا شد هم بياد مي‌آوردند و همچنين نحوه روي کار آمدن و به سلطنت نشستن پدر بزرگوار و ايضاً وجود مبارک و همايوني خودشان را نيز از خاطر‌ مي‌گذراندند و نسبت به نحوه کشورداري خودشان هم اندک مرور و تأملي مي‌نمودند؛ شايد به اين ترتيب جواب سؤال خودشان و خيلي سؤالهاي ديگري را که مطرح است و مردم مظلوم ايران نسبت به حاکميت 57 ساله سلطنت پهلويها داشته‌اند و دارند پاسخ مي‌گفتند].
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محمدرضا پهلوي. پاسخ به تاريخ. مرد امروز، ص 28- 29.

 

 

 

 

 

 

صفحه

1

2

3

4

5

 6

7

8

 9

10

 




نام:                
*رايانامه( Email):
موضوع :
*نظر شما:


تماس با ما : 38-4037 2260 (9821+) - Info@iichs.org

کليه حقوق اين سايت متعلق به موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران مي باشد
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تاييد آن نيست

استفاده از منابع اين سايت با ذکر ماخذ مجاز است
بهترین حالت نمایش: IE8 یا نسخه بالاتر