ArticlesStatesmenWoman e-zineًRestorationAYAM contemporary Historical ReviewO.HistoryPublicationsViewpoints and untold eventswith caravan of history(doc)Foreign Policy StudiesNewsمصاحبهwith caravan of history(photo)conferences
صفحه اصلی » مقالات » برنامه‌هاي دولت علم و برخورد با مخالفان

کلمات کليدی :
 همه کلمات
تک تک کلمات

 

نشریه الکترونیکی بهارستان

138

غزه در آتش و خون

 

 

رقص چوبها به مناسبت کودتای 28 مرداد

 

 

پیشینه فرش

 

 

زندگی و اقدامات لارنس آلمانی در ایران
مطیع ترین وزیر امور خارجه ایران
سهم  ساواک در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی
محمد باقرخان تنگستانی

اخبارNEWS

فروشگاه مجازي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران افتتاح شد  |+| بزودی آغاز به کار وب سايت جديد موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

Google

تاریخ و جلوه های عزاداری امام حسین(ع)در ایران با تکیه بر دوران صفویه

 

 

چند قطره خون برای آزادی

 

 

زندگی سیاسی و اجتماعی آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری

 

فصلنامه تاریخ معاصر 61-62

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 61-62

 

فصلنامه تاریخ معاصر 63

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 63

کتابفروشی سرای تاریخ

Adobe Reader V 8.0

20.8 MB

 

برنامه‌هاي دولت علم و برخورد با مخالفان 

مظفر شاهدي

 

اسدالله علم جهت مقابله با نشريات و کنترل فعاليتهاي آنها دوست ديرينه‌اش جهانگير تفضلي را به عنوان سرپرست انتشارات و تبليغات منصوب کرد. تفضلي در اين راه با بهانه‌هاي واهي نشريات ضد دولتي را توقيف کرد و صرفاً به جرايدي اجازه فعاليت داد که در چارچوب برنامه‌هاي دولت علم گام برمي‌داشتند. از سوي ديگر تفضلي با توجه به منصبش تبليغات دامنه‌داري را به نفع علم و برنامه‌هاي وي آغاز کرد و حمايتهاي همه جانبه مادي از نشريات طرفدار دولت را در سرلوحه برنامه‌هاي تبليغاتي و انتشاراتي خود قرار داد.1

 
پس از روي کار آمدن کابينه علم برنامه اجراي اصلاحات ارضي که از مدتها قبل آغاز شده بود پي‌گيري شد. اما اصلاحات پيشنهادي امريکا در اين مرحله پايان نمي‌يافت. به ويژه اينکه به طرحهاي بيشتري نياز بود تا برنامه‌هاي اصلاحي نخستوزير پيشين را تحت شعاع قرار دهد.
 
اين طرحهاي اصلاحي که چندي بعد تحت عنوان «انقلاب سفيد» از آنها نام برده شد، عبارت بودند از: 1) اصلاحات ارضي؛ 2) ملي شدن جنگلها و مراتع؛ 3) فروش سهام کارخانه‌هاي دولتي به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضي؛ 4) سهيم شدن کارگران در سود کارگاهها؛ 5) اصلاح قانون انتخابات؛ 6) تشکيل سپاه دانش؛ 7) تشکيل سپاه بهداشت؛ 8) تشکيل سپاه ترويج و آباداني؛ 9) تأسيس خانه‌هاي انصاف.2 اين برنامه‌ها از جمله مهم‌ترين اهداف به اصطلاح «انقلاب سفيد» بودند که تحقق آنها از زمان نخستوزيري علم پيش‌بيني شده بود.
 
هر چند طرح و اجراي مسائلي از اين نوع براي جامعه مفيد به نظر مي‌رسيد، اما در عمل با مخالفتها و مشکلات عديده‌اي روبه‌رو شد و از سوي برخي از اقشار قدرتمند و با نفوذ جامعه ازجمله علماي ديني، به دليل ماهيت استثماري برنامهريزان و طراحان خارجي آنها، سخت مورد اعتراض قرار گرفت. در واقع ماهيت استعماري برنامهريزان اين به اصطلاح اصلاحات و اهدافي را که از مطرح کردن آن مدّ نظر داشتند بر همگان آشکار شده بود. بنابراين به کار بستن ترفندهايي از اين نوع، صرفاً راهکارهايي عملي‌تر جهت نفوذ هرچه بيشتر کشورهاي خارجي و بالاخص آمريکا تلقي مي‌شد.
 
طرح لوايح انجمنهاي ايالتي و ولايتي نيز که از سوي شاه و دولت علم در دست بررسي بود، از سوي روحانيون با مخالفت جدّي روبه‌رو شد.
 
شاه و اسدالله علم خطر مخالفت روحانيون را با برنامه‌هاي خود درک مي‌کردند و واقف بودند که طرحهايي مانند انقلاب سفيد و لوايحي نظير تشکيل انجمنهاي ايالتي و ولايتي، و حذف نام «قرآن کريم» به هنگام مراسم تحليف و به جاي آن سوگند خوردن نمايندگان مجلس به «کتاب آسماني»، نمي‌توانست از منظر روحانيت و علماي ديني ناديده گرفته شود، لکن آنها به پشتيباني و قدرت دولت امريکا متکي بودند.
 
امّا از آنجا که روحانيت خود را پاسدار حفظ حريم ديانت مردم و قوانين اسلامي مي‌دانست، اقدامات اخير دولت علم و شاه را به معناي دوري جستن از اجراي احکام اسلامي و قانون اساسي فرض کرد و با اعتراضهاي کتبي و شفاهي خود، قاطعانه در مقابل اقدامات آنها ايستاد.
 
اسدالله علم و شاه که مخالفت گسترده مردم و روحانيون را ديدند به راهحل ديگري متوسل شدند و آن تصميم به برگزاري رفراندوم بود. در پي اين تصميم روز 6 بهمن 1341/1962م در يک اقدام نسبتاً فرمايشي، انتخابات برگزار شد و به اين ترتيب طرحهاي دولت علم و شاه موسوم به «انقلاب سفيد» از سوي رأيدهندگان تأييد شد.
 
طبق گزارشات رسمي حدود 5598711 نفر از مردان و 271179 نفر از زنان به طرحهاي به اصطلاح انقلاب سفيد رأي مثبت داده بودند. به رغم برگزاري رفراندوم و پيروزي ظاهري دولت علم در اين رأي‌گيري، تحولات بعدي، بي‌اساس و پايه بودن اين رفراندوم را نشان مي‌داد. مخالفتهاي خشونت‌باري بر ضد لوايح تصويبي انقلاب سفيد از سوي اقشار مختلف و به ويژه از سوي روحانيون و علماي ديني در حال شکل‌گيري بود. تلگرافها و نامه‌هاي اعتراض‌آميز، پياپي از سوي روحانيت در مخالفت صريح با لوايح تصويبي دولت علم به سوي دفتر علم و شاه سرازير شد.
 
در اوايل دهه 1340/1960م به خصوص پس از درگذشت آيت‌الله بروجردي، عالم و مجتهد عاليقدر جهان تشيع، در فروردين 1340/1961م رژيم تاحدود زيادي احساس آرامش کرد، زيرا روحانيت را چندان قدرتمند نمي‌ديد که بتواند در مقابل اقدامات جديد رژيم ايستادگي کند و يا به تحرکات جدّي دست بزند. ولي واقعيت چيز ديگري بود و گروههاي اسلامي مخالف رژيم با جدّيتي بيشتر از قبل به صحنه آمده بودند. گروههاي اسلامي از سالها قبل مبارزات علني و خصمانه‌اي را بر ضد شاه آغاز کرده بودند. مهمترين گروه اسلامي که ضرباتي سخت بر رژيم وارد ساخته بود فداييان اسلام بود. مبارزه مسلحانه اين گروه، که غالباً در ترور شخصيتهاي عاليرتبه وابسته به رژيم نمود يافته بود، رژيم شاه را به ستوه آورده بود. از ديگر مخالفان جدّي رژيم در اين زمان، مي‌توان از حزب توده و جبهه ملي نام برد.
 
با آغاز نخستوزيري اسدالله علم، به ويژه پس از اعلام برنامه‌هاي جديد دولت، مخالفتهايي از سوي گروههاي مختلف و معارض رژيم ابراز شد. اسدالله علم در واکنش به هر يک از اين مخالفتها، شيوه خاصي به کار بست. يکي از جريانهاي مخالف که در خط مبارزه با رژيم قرار داشت، حزب توده بود. حزب توده در بين عامه طرفداران چنداني نداشت بلکه به دليل ديدگاههاي خاص خود تا حدودي در جامعه منفور بود. اسدالله علم جهت مبارزه با عناصر اين حزب از سويي خطر نفوذ و قدرت‌يابي حزب توده را به مردم جامعه گوشزد مي‌کرد، و از سوي ديگر با نفوذ در درون حزب و همسو کردن برخي از عناصر و اعضاي برجسته آن عملاً تا حد زيادي آنها را خلع سلاح کرد.
 
با تمام اين احوال اين حزب طي اعلاميه‌اي مخالفت خود را با اصلاحات ارضي دولت علم ابراز داشت، در بخشي از اين اعلاميه آمده است:
 
... رنجبران ايران بيدار شويد براي به دست آوردن حقوق از دست رفته خود که سالهاي زيادي است توسط امپرياليستها و کاپيتاليستها و فئوداليستهاي داخلي که مثل زالو از خون ملت مي‌مکند ... و در فکر از بين بردن تمام ثروت سرشار ايران هستند و هر روز با نقشه‌هاي خائنانه و غيرانساني خودشان مي‌خواهند نگذارند ملت ما در يک صف فشرده گام برداريم ... ما کمونيستها هميشه گفته و حالا هم مي‌گوييم که زمين مال دهقان و کارخانه مال کارگر و حکومت از آن رنجبران است. اما خائنين وطن براي اين که بتوانند در ايران چند صباحي به حکومت ننگين خود ادامه دهند ... حيله تازه‌اي را به کار بردند آن هم عبارت از تقسيم اراضي قلابي بود که در بين دهقانها تقسيم کرده و کارگران را در سود کارخانه‌ها سهيم نمايد. اما نه اين که اين امر باعث راحتي دهقانان نشد بلکه چندين ناراحتي ديگر به وجود آورد که مي‌دانيد ... آخر ملت ايران تا کي در خواب غفلت فرو رفته‌ايد برخيزيد و روي پاي خود بايستيد ...3
 
جبهه ملي يکي ديگر از مخالفان عمده‌ي رژيم پهلوي بود. اسدالله علم که در هنگام نخست‌وزيري دکتر علي اميني جهت سقوط وي زمينه‌چيني مي‌کرد، در اين ميان نفوذ در بين عناصر جبهه ملي را يکي از راههاي عملي به دست‌گيري قدرت تشخيص داد. در واقع پس از کودتاي 1332ش/1953م جبهه ملي تصميم گرفته بود به شيوه ملايم‌تري با رژيم شاه مبارزه کند و از مخالفت علني با آن اجتناب ورزد. بنابراين استراتژي اين جبهه بر اين قرار گرفت تا در چارچوب قانون اساسي به فعاليت خود ادامه دهد و با بهره‌گيري از شيوه‌هاي سياسي، نظير مبارزات انتخاباتي و غيره در درون نظام موجود جايي براي خود باز کند و در صورت امکان سهمي در قدرت داشته باشد.
 
به دنبال چنين تجربياتي بود که اسدالله علم قبل از رسيدن به نخستوزيري بر آن شد باب گفت و گو را با سران جبهه ملي بگشايد و به ويژه در اين راه برخي ويژگيهاي دروني اين جبهه براي علم مفيد واقع شد، و تصميم گرفت جهت نيل به هدف به نوعي با رهبران اين جبهه کنار بيايد.
 
دکتر شمسالدين اميرعلايي به نقل از دکتر مهدي آذر درباره مذاکرات اسدالله علم و سران جبهه ملي و تلاش وي جهت مذاکره با آنان چنين مي‌نويسد:
 
در جلسه‌اي که براي خوردن آبگوشت ولايتي رفته بوديم آقاي اللهيار صالح و من ]دکتر آذر[ و مهندس عبدالحسين خليلي شرکت داشتيم؛ يعني آقاي صالح دعوت شده بودند ولي ايشان لازم دانستند که من و مهندس خليلي هم در معيّت ايشان برويم و به علم اين مطلب را اظهار کرده بودند. ملاقات اولي که در شميران باغ علم اتفاق افتاد، علم در اظهارات خود نظر خوب شاه را نسبت به آقاي صالح اظهار داشتند و اضافه نمودند که صحبت شده سرپرستي براي وليعهد انتخاب شود. بعد از ذکر همه اسامي معظمله بالاخره آقاي صالح را قبول کرده‌اند. بعد گفت شاه نسبت به جبهه ملي هم نظر مساعد دارد و من هم معتقدم آقايان يک سرمايه‌اي براي مملکت هستند. بنابراين با يک چنين فکري وارد مذاکره مي‌شویم سپس نظرات ما را جويا شدند. پس از چندي جلسه دوم با شور شوراي جبهه ملي قرار شد منزل آقاي صالح باشد.
 
وي در ادامه مي‌نويسد:
 
... رفت و آمدهاي اسدالله علم به منزل اللهيار صالح شروع شد. بحث عمده بر سر چگونگي تشکيل کابينه بود ... اين جلسات تا سقوط دولت اميني و تشکيل دولت علم ادامه يافت و رهبري جبهه ملي به طمع خام سرپرستي وليعهد و وزارت در دولت علم متحد واقعي دربار پهلوي بود. پس از صعود علم که ديگر بهره‌گيري از جبهه ملي سودي در بر نداشت اين جلسات از سوي علم قطع شد.4
 
اعضاي بلندپايه جبهه ملي در شرايطي مذاکره با اسدالله علم را پذيرفته بودند که وابستگي علم به سياست انگلستان و نقش وي در براندازي دولت دکتر مصدق کاملا براي آنها محرز بود و خود آنها نيز در ملاقاتهاي مکرر با شخص اسدالله علم در خانه وي واقع در دزاشيب، نشانه‌هاي عيني وابستگي وي به انگلستان را مشاهده کرده بودند. يکي از اعضاي جبهه ملي که در اين ملاقاتها حضور داشت در اين باره مي‌نويسد:
 
«من از اين که دو قراول باغ علم لباس کاملاً شبيه به لباس سربازان هندي انگلستان به تن و دستار مانند دستار آنها بر سر داشتند خيلي متعجب شدم. به محض رسيدن ما به در باغ پيشخدمت که در آنجا منتظر بود فوراً به علم خبر داد».5
 
در واقع همکاري اعضاي جبهه ملي با اسدالله علم به مفهوم کوتاه آمدن اعضاي آن جبهه در مبارزه با شاه بود. شاه و علم، هر دو در استفاده از اعضاي جبهه ملي، براي پيشبرد اهدافشان توافق داشتند. به همين دليل اسدالله علم به برخي از اعضاي بلندپايه اين جبهه وعده شرکت در کابينه‌اش را داده بود.
 
هنگامي که پايههاي قدرت اسدالله علم در مقام نخستوزيري تثبيت شد، وي ديگر حاضر نشد به تقاضاهاي اعضاي جبهه ملي پاسخ مثبت دهد. از جمله خواسته‌هاي جبهه ملي از اسدالله علم، اين بود که شاه بايد سلطنت کند و نه حکومت. اما اين امر کاملاً خلاف برنامهاي بود که شاه با همياري اسدالله علم در صدد به کار بستن آن برآمده بود. به همين دليل اسدالله علم در طي يکي از ملاقاتهايش به اعضاي جبهه ملي گفت:
 
 «... اعليحضرت مشروطه‌اي که شما مي‌خواهيد نخواهند داد، زيرا ايشان ديدند که چگونه پدرشان کفشهاي پادشاه مشروطه را جفت کردند. با وجود اين دولت حاضر است چند نفر از برگزيدگان جبهه ملي را به مقاماتي از قبيل استانداري و سفارت و سناتوري غير از وزارت منصوب کند».6
 
بدين‌ترتيب اسدالله علم در بازي دادن اعضاي برجسته جبهه ملي تا حدود زيادي موفقيت به دست آورد. به ويژه اين که مذاکرات اين جبهه با دولت اسدالله علم از نگاه عامه مردم و ديگر معارضان شاه به مفهوم سازش اين گروه با رژيم شاه تلقي گرديد، و به تدريج جبهه ملي اهميت و وجه خود را به عنوان يک سازمان مخالف رژيم پهلوي، در انظار عمومي از دست داد.
 
از ديگر کساني که به نوعي در برابر جاه‌طلبيهاي شاه و اسدالله علم مانع ايجاد مي‌کردند بايد از دکتر حسن ارسنجاني نام برد. وي نه اين که در برابر اصلاحات پيشنهادي دولت علم سدي ايجاد نمايد، بلکه خود مجري طرحهاي دولت و در رأس آنها اصلاحات ارضي بود. وي از زمان دولت دکتر علي اميني در رأس وزارت کشاورزي با جدّيت، کار تقسيم اراضي و اصلاحات ارضي را آغاز کرده بود. بنابراين از اين حيث در برخي از محافل درون کشور اهميت بسزايي کسب کرده و در ميان مردم جايگاهي به دست آورده بود. پس از سقوط کابينه اميني، اسدالله علم چند صباحي دکتر حسن ارسنجاني را در عضويت دولت خود پذيرفت. اين امر دلايلي داشت:
 
از يک سو با ابقاي موقتي ارسنجاني، در پست وزارت کشاورزي، برنامه‌هاي در دست اقدام وزير کشاورزي درباره اصلاحات ارضي با مانعي جدي روبهرو نمي‌شد، زيرا در صورت کنار گذاشتن وي، اسدالله علم ترديد داشت که وزير جديد بتواند اقدامات ارسنجاني را پيگيري کند. از سوي ديگر شاه براي اين که خود را پرچمدار اصلاحات معرفي کند ارسنجاني را در پست قبلي خود ابقا کرد تا از اهميت اقدامات وي در انظار عمومي بکاهد. در اين زمان گزارشات حاکي از محبوبيت ارسنجاني در بين برخي از کشاورزان و روستاييان بود، به ويژه سخنرانيهاي پر طمطراق ارسنجاني که طي آنها وعده‌هاي بزرگي به روستاييان و کشاورزان بدون زمين مي‌داد و از سوي ديگر خود را قهرمان اصلاحات ارضي معرفي مي‌کرد. به همين دليل علم براي کاستن از ارزش و اعتبار ارسنجاني مدتي او را در وزارت کشاورزي ابقا کرد و پس از چندي او را کنار گذاشت. سالها پس از عزل ارسنجاني از مقام وزارت کشاورزي، اسدالله علم گفت:
 
امروز ]10 خرداد 1348/م1969[ حسن ارسنجاني وزير اسبق کشاورزي مرحوم شد. کاراکتر عجيبي بود. خيلي مرد قوي و پرحرارت و پرکار و به علاوه فهميده و عالم بود ... در کابينه اميني به وزارت کشاورزي رسيد و من هم او را در کابينه خودم به همين سمت نگاه داشتم، چون اصلاحات ارضي را شروع کرده بود و ممکن نبود او را عوض کرد. به علاوه خودم هم با او دوست بودم و دوستش داشتم. خدا رحمت کند، فوقالعاده مرد کاردان و درکار بي‌رحم بود. اهل مطالعه و تئوريسين حسابي بود. تنها عيب بزرگ او اين بود که فکر مي‌کرد هر چه خودش مي‌گويد درست و هر چه براي خود او خوب است، خوب است و ديگر هيچ. با وصف اين محسنات او براي کشور خيلي بيشتر از معايب بود. در آخر دولت من چون زياد لگد مي‌انداخت و به دولت بي‌اعتنايي مي‌کرد به خيال اين که قهرمان اصلاحات ارضي است او را خارج کرده براي سفارت رم فرستادم. البته برحسب امر شاه. ولي در دولت منصور عزلش کردند و به تهران آمد. کمکم مورد بي‌مهري قرار گرفت ولي من سعي کردم رشته او با شاهنشاه و دربار پاره نشود تا روزي که به رحمت خدا پيوست ... در 47 سالگي به سکته قلبي درگذشت.7
 
يکي ديگر از مهم‌ترين جريانهاي مخالف رژيم، تشکلهاي مذهبي و علماي روحاني بودند که در مخالفت با طرحهاي موسوم به انقلاب سفيد، شاه و علم را به مبارزه مي‌طلبيدند.
 
ارسال اولين نامه اعتراضآميز روحانيت در خصوص برنامه‌هاي شاه و علم از سوي امام خميني در 17 مهر 1341/1962م صادر شد؛ يعني هنگامي که هنوز کمتر از سه ماه از آغاز زمامداري اسدالله علم در پست نخستوزيري سپري شده بود.
 
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور مبارک اعليحضرت همايوني. پس از اهداء تحيت و دعا به طوري که در روزنامه‌ها منتشر شده است دولت در انجمنهاي ايالتي و ولايتي،8 اسلام را در رأيدهندگان و منتخبين شرط نکرده و به زنها حق رأي داده است و اين امر موجب نگراني علماي اعلام و ساير طبقات مسلمين است. بر خاطر همايوني مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دين مبين اسلام و آرامش قلوب است. مستدعي است امر فرمايند مطالبي را که مخالف ديانت مقدسه و مذهب رسمي مملکت است از برنامه‌هاي دولتي و حزبي حذف نمايند تا موجب دعاگويي ملت مسلمان شود. الداعيروحالله الموسوي.9
 
ايشان در همين حال ضمن سخنرانيهايشان همواره اسدالله علم و طرحهاي دولت او را مورد حمله قرار داد و در بخشي از سخنانشان گفتند:
 
...از اولي که اين دولت بي‌سواد و بي‌حيثيت روي کار آمد، از اول هدف اسلام را قرار داد. در روزنامه‌ها با قلم درشت نوشتند که بانوان را حق دخالت در انتخابات دادهاند لکن شيطنت بود، براي انعکاس نظر عامه مردم به آن موضوع بود که نظرشان به الغاء اسلام و الغاء قرآن درست نيفتد....
 
امام خميني که از تلگراف خود خطاب به شاه نتيجه لازمه را نگرفته بود، در تاريخ 28/7/1341ش/1962م مستقيماً شخص اسدالله علم را مورد خطاب قرار داد:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
تهران ـ جناب آقاي اسدالله علم نخستوزير ايران
در تعطيل طولاني مجلسين ديده مي‌شود که دولت اقداماتي را در نظر دارد که مخالف شرع اقدس و مباين صريح قانون اساسي است. مطمئن باشيد تخلف از قوانين اسلام و قانون اساسي و قوانين موضوعه مجلس شوري براي جنابعالي و دولت ايجاد مسئوليت شديد در پيشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد کرد، الغاء شرط اسلام در انتخابکننده و انتخابشونده که در قانون مذکور قيد کرده و تبديل قسم به قرآن مجيد را به کتاب آسماني تخلف از قانون مذکور است و خطرهاي بزرگي براي اسلام و استقلال مملکت دارد که يا غفلتاً يا خداي نخواسته عمداً اقدام به اين امر شده است اکنون که اعليحضرت درخواست علماء اعلام را به دولت ارجاع فرمودند و مسئوليت به دولت شما متوجه است انتظار مي‌رود به تبعيت از قوانين محکم اسلام و قوانين مملکتي اصلاح اين امر را به اسرع وقت نمائيد و مراقبت کنيد که نظائر آن تکرار نشود و اگر ابهامي در نظر جنابعالي است مشرف به آستانه قم شويد تا هرگونه ابهامي حضوراً رفع شود و مطالبي که به صلاح ممکت است و نوشتني نيست تذکر داده شود. در خاتمه يادآور مي‌شود که علماء اعلام ايران و اعتاب مقدسه و ساير مسلمين در امور مخالفه با شرع مطاع ساکت نخواهند ماند و به حول و قوه خداوند تعالي امور مخالف با اسلام رسميت نخواهد پيدا کرد.

روحالله الموسوي الخميني 28/7/41 10

 

 



نام:                
*رايانامه( Email):
موضوع :
*نظر شما:


تماس با ما : 38-4037 2260 (9821+) - Info@iichs.org

کليه حقوق اين سايت متعلق به موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران مي باشد
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تاييد آن نيست

استفاده از منابع اين سايت با ذکر ماخذ مجاز است
بهترین حالت نمایش: IE8 یا نسخه بالاتر